قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3051
تاريخ الفي ( فارسى )
و در تاريخ ابن كثير شامى قتل امير عماد الدّين اتابك زنگى را از جملهء وقايع سال پانصد و سى و نهم هجرى دانسته ، و ابن اثير جزرى قتل او را از وقايع اين سال شمرده . و تفاوت ميانهء اين دو قول دو سال است ، و اللّه اعلم بحقايق الأمور . و چون در اكثر وقايع كلام ابن اثير جزرى به تحقيق اقرب است ؛ ما بنابر روايت او نهاده ، اين واقعه را در وقايع اين سال ذكر كرديم . على اىّ حال ابن اثير از پدر خود نقل مىكند كه وى از بعضى از مقرّبان امير عماد الدّين زنگى نقل مىكند كه چون اهالى قلعه جعبر فرياد برآوردند كه « اى بىخبر چند ، چه غفلت است كه صاحب شما كشته شد و شما فارغالبال خوابيدهايد ! » من پيشتر از همهء مردم خود را به آرامگاه امير رسانيدم . ديدم كه هنوز رمقى دارد ، امّا قدرت سخن گفتن ندارد . چون در آن حال نظرش بر من افتاد ، خيال كرد كه من به قتل او آمدهام . بنابراين ، انگشت سبابه را برداشته به من اشارت كرد . من چنان فهميدم كه غرض وى التماس و زارى است كه من جرئت بر قتل ننمايم . و من با وجود آن حالت از هيبت و سياست او به جاى ماندم ، تاآنكه روح او مفارقت نمود . و ايّام زندگانى او زياده از شصت سال بود . و سياست او به مرتبهاى رسيده بود كه هيچ احدى در قلمرو او تعدّى و ظلم بر كسى نتوانست كرد ، چنانچه يك نوبت امير عماد الدّين در حين زمستان به جزيرهء ابن عمر رفت . و مردم [ عماد الدين ] از شدّت سرما مىخواستند كه در خانههاى مردم رعايا نزول نمايند . اتّفاقا امير عزّ الدّين دبيسى ، كه از اعاظم امراى او بود و حكومت ولايت دقوقا « 1 » به او تعلّق داشت ، به خانهء يهودى [ اى ] فرود آمد . و يهودى نزد اتابك آمده استغاثه نموده گفت : « اى امير در زمان عدالت تو امير عزّ الدّين به ظلم و تعدّى خانهء ما را گرفته . » امير اتابك هيچ حرف نزد غير از آنكه به جانب امير عزّ الدّين نگاه تند كرد . امير عزّ الدّين به مجرّد نگاه ، در ساعت از آن مجلس بيرون رفت و كسان خود فرستاد ، كه اسباب و برتال از خانهء يهودى بيرون آورده در صحرا خيمه زد . و چون اين خبر شهرت يافت ديگر هيچكس را ياراى آن نماند كه در خانهء كسى نزول تواند نمود . و در شجاعت از ابناى روزگار امتياز تمام داشت ، چنانچه در جنگهاى فرنگ اوّل كسى كه نيزه بر دروازهء قلعهء ايشان رسانيده بود و به وقار و تأنّى بازگشته امير عماد الدّين اتابك بود . و هيچ سال نبود كه از فرنگان ولايتى نگيرد و جمعى كثير از ايشان را به قتل نرساند . و حكّام و سلاطين اسلام « 2 » و خلفاى عباسيّه و علويّه همه از وى متوهّم بودند و كمال ملايمت و فروتنى مىنمودند . و از جمله
--> ( 1 ) . شهر معروفى ميان اربل و بغداد . - ياقوت ، معجم البلدان . از قرن نهم هجرى به بعد اين شهر به طاووق ناميده مىشود . و در چهل كيلومترى جنوب شرقى كركوك واقع است . ( 2 ) . با مرگ اتابك زنگى ، سلطان مسعود از اندوه و نگرانى مفرط رها شد و موفق شد « مشت آهنين امراى ترك را درهم كوبد . » - تاريخ ايران كيمبريج ، ج 5 ، ص 133 .